تبليغاتX
يه كافر خدا نشناس

يه كافر خدا نشناس

ناشكري هاي يه كافر خدا نشناس

HOMEPAGE

E-MAIL

سلام (بعد مدتها)

ممنون كه تو اين مدت فراموشم نكردين

ميومدم و نظراتتون و ميخوندم

تقريبا هر روز سر ميزدم اما نميتونستم جواب بدم

بالاخره ديروز امتحاناتم تموم شد

يادتونه ترم پيش گفتم دعا كنين مشروط نشم؟(و شدم)

راستي امروز روز مادر بود(ميدونم ميدونين)

چطور بود؟

حوصله ندارم به هيچكس تبريك بگم

مال من كه تعريفي نداشت

صبح با حرفش عصبابيم كرد و منم كادوش و اوردم گذاشتم جلوش رو ميز و گفتم من كه هيچ حس مادر و فرزندي بهت ندارم اما بيا اينم كادوت و حتي نگاهش هم نكردم

اونم خيلي ناراحت شد و گذاشت رفت و از اون موقع هم قهره و هنوزم كه دارم اين مطلب و براتون مينويسم كادو رو ميزه و دست نخورده

ميدونين؟ مامانم عزيزترين ادم زندگيمه به جرات ميتونم بگم تو دنيا هيچكس و حتي به اندازه ي نصف اونم دو.ست ندارم

اما حس مادر و فرزندي بهش ندارم نميدونم چرا...

هميشه بهم ميگه من كه بچه بودم پدرم (يعني پدر بزرگ من)كارمند بوده(اون موقع كارمندي شغل مهمي بوده) و من خيلي بهش افتخار ميكردم اما نميدونم چرا شماها به كارمندي من افتخار نميكنين

تاحالا بهش نگفتم

اما دلم ميخواد بهش بگم چون من مادر ميخواستم نه پدر

من كسي و ميخواستم كه وقتي بهش احتياج داشتم پيشم باشه نه سر كار .....

اره انقدر بهم محبت ميكرده و كرده كه همه بهش بگن اين و بدجوري لوسش كردي

اما من ميخواستم هميشه پيشم باشه..

.هرچند موقعيت زندگي جوري حكم ميكرده كه با نبودش ما الان به اينجا برسيم.

هرچي تو زندگي دارم بدون كم و كاست هرچي يعني همه چي ها از اون دارم

اما من خودش و ميخواستم اونم هميشگي نه شيفتي .....

البته خودم ميدونم اينا همش بهانست ها اما خب با اين حرفا سعي ميكنم خودم و راضي كنم كه هيچي تقصير من نيست و همه چيز تقصير اونه.....

 

پ.ن : سهیلا خانم خیلی نامردی .......

پ.ن :خدایا امروز یه کار بزرگ برام کردی که فقط یه لطف بود .ممنونم واقعا ازت

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 0:29 توسط كافر |

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموارو نا موزونش خراشی بود بر صورت احساس.

با صدایش نه گلی میشکفت نه لبخندی بر لبی می نشست.صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید.

کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را . کلاغ فکر میکرد در دایره قسمت نازیبایی ها تنها سهم اوست و کلام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود.

کلاغ غمگینانه گفت:کاش خدا این لکه سیاه را از هستی میزدود و بالهایش را بست تا دیگر آواز نخواند.

خدا گفت:"صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند.سیاه کوچکم بخوان. فرشته ها منتظر هستند." و کلاغ هیچ نگفت.

خدا گفت:"سیاه چنان مرکب که زیبایی را از آن مینویسند و تو این چنین زیبایی ات را بنویس و اگر نباشی جهان من چیزی کم دارد خودت را از آسمان دریغ نکن."و کلاغ باز خاموش بود.

خدا گفت:" بخوان برای من. این منم که دوستت دارم سیاهی ات را و خواندنت را."

وکلاغ خواند.

این بار اما عاشقانه ترین آوازش را خواند و خدا گوش داد . . .

خداتون رو دوست داشته باشین اون عاشق شماست

 

پ.ن:سلام نظراتتون و خوندم اما الان کافی نت هستم و نمیتونم جواب بدم شرمنده

پ.ن معلوم نیست کی ان بشم اما نظراتتون و میخونم حتی اگه جواب ندم

پ.ن خدا پدر ایرانسل و بیامرزه که لااقل میشه نظرات و خوند

+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 2:30 توسط كافر |

پروردگار محترم ؛ نظر به اينكه طي بررسي هاي به عمل آمده توسط اينجانب ، عليرغم تمام نعمات و الطاف حضرتعالي در مراحل مختلف زندگي به اين حقير ، به هيچ جايي نرسيده و موجبات شرمساريِ نسل بشريت را فراهم آورده ام ، خواهشمند است پيرو تبصره سوم بند اول قرارداد آفرينش، مورخ1/1/1 ، منعقده فيمابين ابر جد اينجانب مشهور به «آدم» و حضرتعالي استعفاي اين حقير را از مقام «انسانيت» بپذيريد بديهي است مِن بعد اين هيچ گونه مسووليتي را قبول نميکنم
 
 
پ. ن:ببخشید از همه ی اونایی که نشد برم پیششون و جواب کامنتای پر مهرشون و بدم اخه یه مدت خودم نبودم نت یه مدت هم حوصلم نبود نت خلاصه شرمنده ی همگی . جبران میکنم
 
پ .ن:خدای احساس تولدت مبارک دوست من (البته با تاخیر)
 
پ.ن:زهره جان کجایی؟ سهيلا جان چرا وبلاگت اينجوري شده؟حذفش كه نكردي؟هان؟
پ.ن:چرا امشب همه اينجوري شدن؟(هر وبلاگي كه رفتم همه دلشون تنگ بود)

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 0:52 توسط كافر |

جون ميكنيم تو زندگي حس ميكنيم كه زنده ايم

جووني ها رو باختيم و فكر ميكنيم برنده ايم

نشون ميديم كه كوهيم و هيشكي حريفمون نشد

كوه شدن اختياري نيست،زندگي مهربون نشد

تا يه شكسته ميبينيم واسش چه اشكا روونه

خودمونم خوب ميدونيم كه از دل تنگمونه

دل ميشكنيم ، ميسوزونيم ،اصلا مهم نيست واسمون

اما تا ما رو ميشكنن ميناليم از دست زمون

ظاهر كارم كه شده قه قهمون به اسمون

كلي برو بيا داريم اما چقــــدر بي همزبون

گول ميزنيم خودمون و به اب و رنگ زندگي

عاشقي رو ميخوايم ولي براي رفع خستگي

به سادگي دل ميديم و به سادگي دل ميكنيم

واسه يه لحظه دلخوشي به هر دري در ميزنيم

روز و شبامون ميگذرن بي خبر از دل پير شده

يادش بخير جووني رو ،وقتي ميگيم كه دير شده

 

+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 0:19 توسط كافر |

حوصله ی سلام کردن ندارم

لحظه ی سال تحویل خیلی دلم میخواست که بیام و اپ کنم

اما نمیشد

اون موقع تو دفترم نوشته بودم که چه حس و حالی دارم

الان با کمی ویرایش میزارم اینجا

:

نمیدونم چند لحظه از سال تحویل گذشته

اینجا هر کسی یه جور و یه حاله

هر کسی با عصبانیت تمام داره به کاره خودش میرسه

کوچیکترین عضو خانواده داره با حرص برای دل کوچیکش هفت سین میچینه

یکی داره با داد و فریاد از خدا میخواد سال دیگه زنده نباشه

یکی کز کزده یه گوشه و تو عالم خودشه

یکی...

یکی...

یکی...

یکی....

اهای خدا

کی گفته تو مهربونی؟

تاحالا بهت گفتم تو چقدر بدی؟

بهت گفتم ازت بدم میاد؟

اره

ازت بدم میاد...........................................................

 

پ.ن امروز پشت هم بز اوردم

پ.ن دوباره زندگی شد همون جهنم سابق

پ.ن سالی که نکوست از بهارش پیداست

پ.ن عصری به خاطر من گواهی نامه ی یه عزیز باطل شد

پ.ن اهای پولدارا عیدتون مبارک

 

دلم میخواد با دین ها و مذهب های دیگه اشنا بشم (شاید به دردم خورد) اگه کسی میتونه کمک کنه ممنون میشم(هرجور کمکی که باشه)

+ نوشته شده در جمعه 2 فروردین1387ساعت 0:44 توسط كافر |

و در چنین روز نحسی بود که ما چشمان باباقوریمان را رو به این دنیای لامصب گشودیم که ای کاش کور میشدیم و نمیگشودیم

 

پ.ن:تولدم مبارک

پ.ن:امسال بعضی از اونایی که فکرشم نمیکردم یادشون باشه بهم تبریک گفتن

پ.ن:چند روزه حالم شدید بده (از وقتی غذای دانشگاه رو خوردم)

پ.ن:شرمنده ی دعاهای همگی اما من مشروط شدم اونم با معدل ۱۵/۱۰

پ.ن:تسلیت میگم غم از دست دادن عزیزت رو (برای ز .... عزیزم)

پ.ن:و این وزگار نیز بگزرد (برای سفید برفی عزیزم)

پ.ن: ارزوی من روز تولدم اینه که ای خدا خداییت رو بهم ثابت کن و مرگم و زودتر از همه ی عزیزام برسون همین.

+ نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 0:40 توسط كافر |

سلام سلام سلام

خدمت همگي

اومدم اپ كنم بعد مدتها

راستش خيلي وقت بود كه ميخواستم اپ كنم اما اين اقا (يا شايدم خانم ) شيطونه نزاشت (راستي به نظر شما شيطون اقاست يا خانم؟)

خيلي از اپ ها رو هم تايپ كردم اما نشد كه بيام و بزارم

خيلي وقت بود كه ميخواستم حال و هواي وبلاگ و از اين دپسردگي در بيارم اخه پيش خودم گفتم هوي كافر جونم مرگ شده

مردم كه خودشون غم و غصه كم ندارن كه بيان اينجا مشكلات تو رو بخونن

اخه بيان چيكار؟

جاي اين كه بهشون روحيه بدي غم دلشون تازه ميكني

از طرفي هم تو چرا وقتي روحيه داري و خوشحالي نمياي نميگي  و فقط غصه هات  و مياي ميگي؟

اما با همه ي اين حرفا من اين وبلاگ و زدم واسه گفتن غصه هام

اولش فكر ميكردم حالا كه اينجا كسي من و نميشناسه  خيلي راحت ميتونم حرفم و بزنم اما ديدم نه

خيلي چيزا رو نميشه گفت ......

كاش ميشد

 راستش و بخواي حرف تو دلم زياده

ا الان كه دارم اين و مينويسم تنهاتر از هميشم

دلمم كم گرفته نيست

خيلي حرفا واسه گفتن دارم

اما......

وقتي تو نيستي قلبم و واسه كي تكرار بكنم؟

گلهاي خواب الوده رو واسه كي بيدار بكنم؟

چيه؟

فكركردين عاشق شدم؟

نه بابا به كافر عشق و عاشقي نيومده

اونايي كه من و ميشناسن ميدونن همه چيز در موردم امكان داره جز اين يه قلم اين اهنگ  هم الان داشت ميخوند يهو حسش اومد كه بنويسم

خب مثل اينكه به ما نيومده يكم شاد بنويسيم

دوباره شد همون حال و هواي قبلي

راستي حضورتون برام دلگرميه بزرگيه

سعي كردم بيشتر از هميشه بيام پيشتون و وقتي اپ بودين تو وبلاگتون سبز شم اونم كاملا بي خبر.......

امتحاناتم  و هم چند روزي ميشه كه تموم شده

اگه بدونين چه دسته گل هايي به اب دادم  (حسابي شرمنده ي دعاهاي همگي شدم)

وقتي بعضي از نمره هايي كه اومده رو ديدم گفتم خدايا دمت گرم اين بود كمكت؟ 

راستي باباي يكي از دوستام هم حالش بده تو كماست تورو خدا دعا كنين حالش خوب شه اخه فقط باباشه كه براش مونده .....الهي بميرم كه شانس نداره

البته منم چند روزه پيش باهاش بدجوري دعوام شد  و باهام قهر كرده  و ديگه نمياد پيشم باورش نميشد كه اين حرفا رو من بهش گفتم  خيلي هم عصباني و ناراحت شد .....اما ايشالا باباش حالش بهتر ميشه

ديروز يكي از دوستام خودكشي كرد

بعد خودش زنگ زد بهم گفت كافر من 15 تا قرص خوردم

منم فقط تا جايي كه تونستم بهش خنديدم  و گفتم خاك تو سرت ادمي با اين ظرفيت همون حقشه كه بميره

بعد گفتم حالا چه قرصي خوردي؟ گفت پروفن

اونجا بود كه از خنده ريسه رفتم

گفتم عزيزم دفعه ي بعد كه خواستي خودت و بكشي يه قرص بهتر پيدا كن

گفت مگه اين نميكشه؟

گفتم خوابت نگرفته؟

گفت چرا خيلي.......

باورتون نميشه تازه بعدش بهم گفت كافر استمينفن كدوئين ميكشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 0:35 توسط كافر

اخ كه چقدر تنگه دل صاب مردمو چقدر هوای گریه دارم ......

اخه با انصاف این بود رسمش؟

پ.ن:این پست ادامه داره اما الان اصلا اعصاب و دل نوشتن ندارم شاید فرداشب کاملش کردم 

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 2:1 توسط كافر |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

سلااااااااااااام

سلااااام

یه سلام به بزرگیه دونه های برفی که داره میباره

یه سلام دیگه به سردی دستام که جون تایپ کردن نداره

اما به عشق ابراز لطف و چشمای منتظر اومده اپ کنه (عجب چیزی گفتم)

اومدم بگم من امتحانام شروع شده (هنوز نشده اما داره میشه)

اینه که نمیتونم بیام

تورو خدا برام دعا کنین مشروط نشم

و اگر نه انصراف میدم

از ابراز لطف همتون ممنون و تا اطلاع ثانوی (عاشقی تعطیله دیگه)بای باییییییییییییییی

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت 12:31 توسط كافر |

سلام (اولش بگم که خبرنامه زدم اون گوشه - امیدوارم کار درستی کرده باشم - اگه قابل دونستین.......)

نمیخواستم اپ کنم

اما همین چند لحظه پیش یه چیزی یاد گرفتم

اومدم تا اینجا بنویسم تا یادم نره که از هیچکس نباید توقعی داشت

امشب یه مشکلی برام پیش اومد که برای حلش به سه نفر رو انداختم

به خاطر یه مشکلی که اصلا مشکل نبود و خودش خیلی خیلی راحت و عادی حل شد

یکی از این سه نفر کسی بود که قبلا همه ی سعیم کرده بودم تا موقع سختی ها تنهاش نزارم و کنارش باشم

یکی دیگه کسی بود که همیشه ضایش کرده بودم و خیلی خیلی کم سعی کرده بودم باهاش دوست باشم و بیشتر سعی میکردم غرورش و بشکنم

نفر سوم هم یه غریبه بود که قبل از امشب هیچوقت باهاش صحبت نکرده بودم و هیچ اشنایی قبلی ازش نداشتم

اما واقعا اصلا حدس هم نمیزدم که این سه نفر باهام اینجوری برخورد کنن

نفر اول که ازش توقع داشتم کمکم کنه برام شرط گذاشت

گفت اگه این کار و انجام بدی کمکت میکنم

با این که میدونستم کاری از دستش بر نمیومد و خودش هم این و گفت و میخواست از کس دیگه ای کمک بگیره

اما با تمام اینا فکر میکنم این رسمش نبود که برام شرط بزاره و بگه در این صورت کمکت میکنم.......

نفر دوم که همیشه دوستیش و رد میکردم و هیچوقت هم دست دوستی طرفش دراز نکردم و به قول خودمون همیشه ضایع و سنگ رو یخش کردم در جواب گفت که من جواب سوالت و میدونم اما بهت نمیگم تا جواب بی محلیات و داده باشم

با این که حاضرم قسم بخورم که جواب و نمیدونست اما فکر میکنم این طرز جواب دادن زیاد مناسب موقعیت اضطراری نبود یعنی اگه من بودم جواب درستی میدادم

و نفر سوم کسی بود که تمام سعیش و کرد و واقعا برام وقت و انرژی گذاشت تا مشکلم و حل کنه

با اینکه اصلا نمیدونست من کیم و چیم و چیکارم با اینکه نمیشناختمش ولی از اینجا میخوام واقعا ازش تشکر کنم

این بود تجربه ی امشب من که بعضیا رو شناختم...........

راستی راسته که میگن با هر دست بدی از همون دست میگیری؟

اگه راسته پس امشب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در جمعه 9 آذر1386ساعت 2:25 توسط كافر |

POWERED BY: